|
+|نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 20:49 توسط فرشته
تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل كند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از كسی نیس كه نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من كه بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاك هر جاده نشسته روی دوشم
كی میاد روزی كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایمم نمی جوشم
|
+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 22:48 توسط فرشته
|
تولدمه..
بوسه ها..
سلام سلام سلام بازم سلام آخیش ۲باره فصل عشق و خوبی شروع شد.
حالا اینا ذو تقدیم به عشقم LOVELYمی کنم.
* بوســـــــــــــــــــــه بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني لذت از دلـــــــدادگي
بوسه یعنی لذت از ديوانـــــگي بوسه آغـــازي براي مـــا شدن لحظه اي با دلبري تــنـــــها شدن
بوسه آتش ميزندبرجسم و جان بوسه يعني عشق من،با من بمان
طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است.



|
+|نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 23:5 توسط فرشته
|
فقط LOVELY خودم...
سلام به همه به دوستان به معرفت

به جز lovely گلم که هميشه داره منو خجالت ميده
اين پستم فقط به خاطر اونه چون من وقت نميکنم
از همينجا بگم LOVELY I LOVE U


آهنگم فقط به خاطر اون عوض کردم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفرۀ دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد
با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس ز فرطِ های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ایست بیکران
کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است وکس
نام دیگری بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 22:8 توسط فرشته
|
عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسيد: " عشق چست؟"
استاد در جواب گفت: "به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم."
استاد گفت: "عشق يعنی همين!"
شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟"
استاد به سخن آمد که: "به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"
|
+|نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 20:46 توسط فرشته
|
مفاهیم عشق...

از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت (هوس) و تعهد.
هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:
-
اروس (EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد - همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
-
لودوس (LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند - رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
-
فيلو (PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد - عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.
-
استورگ (STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد - رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
-
پراگما (PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
-
مانيا (MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس - عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
-
اگيپ (AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته - عشق نوع دوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر.
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.
مثلث عشق:
تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس (شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:
تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.
صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟
هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد - جاذبه جسماني.
اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:
تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.
تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار، علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.
صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است - كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.
صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.
هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.
تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.
هوس+صميميت+تعهد: عشق كامل و مطلوب.
من اخریشم
خودشم میدونه
|
+|نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 20:38 توسط فرشته
|
چندتا عکس..
سلام خوفید??
حالتون چطوره؟ اینم چندتا عکس خوشکل واسه .... چرا همش دختر
واسه پسرای خوشکل
همشو تقدیم میکنم به عزیزترینم"lovely"
از lovely یاد بگیرید همش داره زحمت میکشه نظر میده شما هم یه نظر بدین دیگه..
.jpg)

و اینم مخصوص مخصوص lovely گلم ..
.jpg)
فعلا بای
|
+|نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 13:28 توسط فرشته
|
یه عشق چندین و چند ساله....

شايد 5 يا 6 هزار سال پيش در واپسين لحظات زندگي اين دو دلداده تصميم گرفتند براي هميشه در آغوش هم بمانند.
و امروز بعد از گذشت قرن ها باستان شناسان در جايي در خاك ايتاليا براي آنكه خواب آرام شان رابر هم نزنند بي كم و كاست بستر شان را به موزه اي خواهند برد تا هديه اي باشد در روز ولنتاين به آيندگان و روندگاني كه با احترام اين صحنه را مي نگرند.
((اگه خوشتون نیومد بگین تا حذفش کنم))
|
+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 12:31 توسط فرشته
|
Happy Valentine`s Day
خوب بهتره یه اطلاعاتی داشته باشیم ...
همانطور که اکثر ما می دانیم٬ ۱۴ فوریه "روز والنتاین" است. روزی که معروف به "روز عشق" می باشد و در این روز هر کس برای عشق خود هدیه تهیه کرده و به این ترتیب این روز را پاس می دارند. در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"
اما٬ کمتر کسی است که بداند در ایران باستان نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد٬ بلکه از ۲۰ قرن پیش از میلاد روزی مرسوم به روز"عشق" بوده است!
جالب است که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن یعنی تنها سه روز پس از ولنتاین فرنگی ها!
این روز "سپندار مذگان" یا "اسپندار مذگان" نام داشته است!
فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" نیز به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند هر یک از روزهای ماه نیز اسم داشتند.مثلا:روز اول را روز "اهورا مزدا" روز دوم را روز "بهمن"(سلامت واندیشه)که از نخستین صفات خداوند است.روز سوم روز..........و روز پنجم "سپندار مذ "بوده است.سپندار مذ لقب ملی "زمین" است. یعنی گستراننده،مقدس،فروتن،زمین نماد عشق است چون با فروتنی،تواضع و گذشت به مه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان ر مهر خود امان می دهد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند.
در هر ماه يك بار نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر "مهرگان" لقب می گرفت.همین طور روز پنجم ماه روز اسپندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسپندار مذ نام داشت جشنی با همین عنوان می گرفتند.
در روز جشن سپندارمذگان٬ زنان به مردان خود محبت هدیه می کردند و مردان نیز در این روز زنان و دختران را بر تخت پادشاهی نشانده به آنها هدیه می دادند و از آن ها اطاعت می کردند. ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است. به مناسبتهای گوناگون جشن بر پا می کردند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند.
این جشن ها نشان دهنده فرهنگ،نحوه زندگی،خلق و خوی،فلسفه حیات و کلا جهان بینی در ایرانیان است. از آن جایی که ما با فرهنگ باستانی خود بیگانه ایم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
اسفندگان از جمله جشن هاي ماهيانه اي است كه با صد افسوس، از گذشته ي برپايي آن آگاهي چنداني نداريم. اما بنا بر گفته ابوريحان بيروني در ايران قديم جشني با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگيهاي اين جشن كه زمان برگزاري آن ۵ روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش، و فرمانبرداري كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يكساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كردند و در عين حال دادن هديه در اين روز به زن خانه از آداب و رسوم جشن بوده است. به هر حال آنچه كه مي دانيم ويژگي اين جشن است كه به نام سپنته آرمئيتي يا فروزه از خود گذشتگي و فروتني و مهر بي پايان ، مزين است. سپنته آرمئيتي (سپندارمذ) يا اسفند امروزي ، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه در جهان مادي نگهبان زمين مي باشد. سپنته آرمئيتي ، فروزه اي است با ويژگيهاي زنانه و مادرانه يعني مهر و عشق بي پايان و تواضع و فروتني كه به راستي زمين نمادي نيكو بر آن است.
بنابر سالنامه زرتشتي ، روز اسفند از ماه اسفند يعني پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزي، 29 بهمن ماه روز سپاسداري از جايگاه زنان و مادران است.
حال انتخاب با خود ماست.ا گر می خواهیم به گذشته پرافتخار ایران با غرور بنگریم٬ امروز باید یاد سنن پاک و نیکوی ایرانی و پارسی خود را زنده کنیم. بی شک نکوداشت جشن های باستانی پارسیان٬ یکی از این کارهاست. ۲۹ بهمن روز "سپندار مذگان" مبارک باد
((هدیه واسه عزیزاتون یادتون نره
من که از عزیزترینم هدیمو گرفتم
قربونش برم خودش میدونه
))
|
+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 12:27 توسط فرشته
|
پیام من..
سلام امیدوارم حال همگی خوب باشه
راستی مابا سایتهای فیلتر شده تبادل نمیکنیم
اهای آقای
ميلادنانا تك رپر امارات
چرا وب فیلتر شده میدین لطفا آدرس درست بدین بازم از همتون ممنونم
بازم با نظراتون منو دلگرم کنین
بای بای
|
+|نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 21:31 توسط فرشته
|
ادامش..بخندید..

ها، ها، ها ...!
نصيحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
موش مردگي
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
در چشم پزشكي
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»
در كلاس درس
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
نشاني
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
فراموشي
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»
در كلاس رياضي
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»
|
+|نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 22:54 توسط فرشته
|
بخندید..
سلام و ممنون از نظرهای قشنگتون
گفتم دیگه بسه این همه گریه و عشق یه کم هم بخندیم نظرتون چیه حتما بگید
فلن برید شاد باشید
ها، ها، ها ...!
غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه
شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
دنياي گنجشكي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
موهاي سفيد
پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»
طرفداري
دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!
پشيماني
شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»
|
+|نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 22:50 توسط فرشته
|
دلتنگی..

روزها میگذردو من بیشتر بیشتر دل تنگت میشوم
و تو بیشتر از من دور میشوی
کاش میتوانستم به عقب بازگردم
باران میبارد و بوی باران مرا یاد تو می اندازد
دلم میگیرد و انگار از فردای خود خبر دارم
خوابهایم ابری شده
تو حتی در رویاهایم امده ای
لحظه ای رهایم نمیکنی با اینکه خوب میدانم
چقدر از من دوری
کاش
میشد به عقب بازگردم و دوباره
من برای تو میشدم و در رویاهاو دل تنگی هایت
اثری از من بود
|
+|نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 13:3 توسط فرشته
|
HAPPY BIRTHDAY LOVELY :.

Happy BirthDay lovely
وقت رفتن هدیه ای دادم به تو حرف دل یا تحفه ای دادم به تو
تا که هر وقت دیده ات بر آن فتاد گفته های گفته ام آید به یاد
یاد آن شبها که تا صبح و سحر دوخته بودم دیدگانم را به در
تا بگویم یا که باز آ از سفر یا بمان یا نیز مرا با خود ببر
یاد شیهایی که با اندوه و آه چهره ات آید به یادم گاه گاه
هدیه ام آن قلب و احساس من است هدیه ات آهنگ تب دار من است
هدیه ای زیور شد ست از نام تو ناشکفته غنچه ای در باغ تو
پای آن گل هدیه باشد خار من نام این هدیه بود اشعار من
تولدت مبارک عشق من تولدت مبارک زندگیه من
دوست دارم عزیزم lovely جونم
|
+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 15:38 توسط فرشته
|
0000000 0000000
00000000000000 0000000000000
000000000000000000 000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000___lovely__0000
0000000000000000000000000000000000__fershte__0000
0000000000000000000000000000000000000______0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
00
0
خیلی دوست دارم عزیزم
|
+|نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 23:19 توسط فرشته
|
برخورد..
زمانيكه دو انسان به هم بر مي خورند
مي بايست چون زنبقاني آبي باشند كه كنار هم مي آسايند،
هر يك قلب خويش رانشان دهد
وبازتاب ابرها وآسمان را به ديده آورد،
نمي توانم دريابم
كه چرا برخوردها هميشه به گونه ديگري است
با دلهاي بسته
وهراسان از اينكه به رنج افتند...

|
+|نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 22:0 توسط فرشته
|
عشق و آدمی...
می گویند عشق ،آدمی را در آتشی پرشررمی افکند ،ومن دریافتم که لحظه های جدایی نتوانسته
خویشتن باطنی مارااز یکدیگرجداسازد چنان که درنخستین دیدارمان دانستیم که تو را ازقرن ها پیش
می شناختم ودرواقع نخستین نگاهم به تو ،نخستین نگاه نبود!
تو نیمه ی دیگر وجودمنی که از لحظه ی آفرینش به دست خدا ،آن را گم کرده بودم .
.(.منظورم تویی lovely golam.
).

|
+|نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 21:55 توسط فرشته
|
آرامش آغوش تو


چه لحظه زیبایی است آنگاه که تو در کنارمی...
چه گرمایی دارد آن دستان مهربانت...
آن لحظه که در کنارمی احساس میکنم که به تنها آرزوی زندگی ام رسیده ام...
دلم میخواهد برای همیشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرمای عشق تو زندگی کنم
حتی یک لحظه نیز طاقت دوری تو را ندارم ای بهترینم...
چه آرامشی دارم آنگاه که سرم را بر روی سینه ی مهربان تو میگذارم
و تو نیز مرا نوازش میکنی و به من میگویی که دوستم داری...
لحظه ای که در کنار تو هستم ، لحظه ای است که به اوج عشق می رسم
و با تمام وجود عشق را حس میکنم!

|
+|نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 23:46 توسط فرشته
|
وقتی دلتنگت نمیشوم احساس گناه میکنم...
فکر میکنی یک لحظه چند هزارم یا میلیونم ثانیه است ؟
من که هر لحظه دلتنگ توام
حساب کن با گذشت ثانیه ها...
دقیقه ها وساعتها و گاهی روزها
چقدر دلم برایت تنگ میشود
عاشقانه دوستت دارم...
(for lovely)
|
+|نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 23:39 توسط فرشته
|
اینقدر دل شکسته ام...

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني
حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي
نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني
صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است
فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
اگه بدوني چقدر دلم برايت تنگ شده...
اگه بدوني چقدر قلبم برات بي تابي مي كنه...(برای تو lovely)..
اگه بدوني شبا به يادت چقدر اشك مي ريزم.(برای تو lovely)...
اگه بدوني زندگيم بدون تو چقدر سوت و كوره..(برای تو lovely).
اگه بدوني چقدر......
اگه بدوني
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 19:34 توسط فرشته
|
دوری
گر دروغ رنگ داشت
شايد هر روز ده ها رنگين كمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي كمياب ترين چيزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمين را زير پاي خود داشتم
و تو هيچ گاه عزم صعود نميكردي
آنگاه شايد پرچم كهربايي مرا در قله ها
به تمسخر ميگرفتي!
اگر شكستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سكوت شب را ويران ميكردند
اگر براستي خواستن توانستن بود
محال نبود وصال
و عاشقان كه هميشه خواهانند
هميشه ميتوانستند تنها باشند
اگر گناه وزن داشت
هيچ كس را توان آن نبود كه گامي بردارد
تو از كوله بار سنگين خويش ناله ميكردي
و شايد من كمر شكسته ترين بودم
اگر غرور نبود
چشمهايمان به جاي لبها سخن نميگفتند
و ما كلام دوستت دارم را
در ميان نگاههاي گهگاهمان جستجو نميكرديم(4u lovely)
اگر ديوار نبود
نزديكتر بوديم
همه وسعت دنيا يك خانه ميشد
و تمام محتواي يك سفره
سهم همه بود
و هيچ كس در پشت هيچ نا كجايي پنهان نميشد
اگر ساعتها نبودند
آزادتر بوديم
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مكرر را
در ميان بيست و چهار زندان حبس نميكرديم
اگر خواب حقيقت داشت
*هميشه با تو در كنار آن ساحل سبز
لبريز از ناباوري بودم*
هيچ رنجي بدون گنج نبود
اما گنج ها شايد بدون رنج بود
اگر همه ثروت داشتند
دلها سكه را بيش از خدا نميپرستيدند
و يكنفر در كنار خيابان خواب گندم نميديد
تا ديگري از سر جوانمردي
بي ارزش ترين سكه اش را نثار او كند
اما بي گمان صفا و سادگي ميمرد
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه كافر بودند
و زندگي بي ارزش ترين كالا بود
ترس نبود زيبايي نبود
و خوبي هم شايد
اگر عشق نبود
به كدامين بهانه ميگريستيم و مي خنديديم؟
كدام لحظه ناياب را انديشه ميكرديم؟
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟
آري !بيگمان بيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود
اگر كينه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
من به دستاني كه زخم خورده توست
گيسوان بلند تو را نوازش مي كردم
و تو سنگي را كه من به شيشه ات زده بودم
به يادگار نگه مي داشتي
و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهاي مهتابي
به سلامتي دشمنانمان مينوشيديم
اگر خداوند يك آرزوي انسان را برآورده ميكرد
من بي گمان
دوباره ديدن تو را آرزو مي كردم
و تو نيز
هرگز نديدن مرا
آنگاه نميدانم!
براستي خداوند كداميك را مي پذيرفت؟

قربون همتون مخصوصا (lovely)

|
+|نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 9:49 توسط فرشته
|
عشق

هرگز عاشق نبوده ای...
نگاه کن ! کدام شعر تو ستایشگر حضور معشوق است؟
شاید دروغ نبود...
شاعر نبوده ام و دلداده...
شاید هنوز در تکامل کودکانه خویش،
واژه هایم مدح باران است و برگ و حقیقت!
و گمشده ام، هرگز، غمزه چشمان یاری نبوده است
که میدان مبارزه ام، دایره تنگ مردمک اش باشد
و این فواره جاودانه، که جاری ام می گرداند در رگهای اشیا...
مرا مسافری می خواهد
که وطنش سفر است
و توشه اش، شوق دیدن!
در من متولد نشده که در قصه دلدادگی پیر شود
شوق مالکیتم نمی بخشد که در حصارهای حسادت
به نفرت آغشته ام کند
من، از او آفریده شده ام!
و هم مسلکم کرده است با خلوص سیال ذرات
نمی دانم در درون شما چه نام دارد،
اما من،
نام این فواره را، عشق گذاشته ام!
----------------------------------------------------------------------------
بدون به یادتمlovely جانم

|
+|نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 9:2 توسط فرشته
|
تو را می خواهم..

من هيچ نمی خواهم...
تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
(4 u lovely)
|
+|نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 7:59 توسط فرشته
|
یکی را دوست دارم

وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتی كه كسی تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست
زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايی
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...
راز شادي در لذت پاک بردن از چيزهاي ساده است
ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
------------------------------------------------------------------------------------------
(4u lovely)
من اینطوری نیستما
اگه اینجور بشه من دلم نمیشکنه ،میمیره

|
+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 23:20 توسط فرشته
|
نامش را نمی دانستم
هی امروز اصلا باهاش صحبت نکردم(lovely)دلم واش یه ذره شده چون اگه حرفاشو بشنوی هنوزم میخوای به حرفاش گوش کنی. lovely جان اینو به خاطر تو نوشتم حتما بخون
مینشينم تا مِه بيايد و پنهانم کند،
نه چراغی از اين شبِ تشويش خواسته بودم
نه نامی که بر کتيبهی باد
تنها ای کاش تهور يک پرندهی بیپَر و بال در من بود،
پرندهئی که هرگز دو بهار کوتاه را
تنها در يکی آشيانهی خاموش نزيسته بود،
مینشينم تا مِه بيايد و پنهانم کند،
نه توشهای از خواب اين سفر خواسته بودم
نه پوزاری که پا به راهِ باد.
تنها ای کاش تهور يک پروانهی پريشان از تهديد عنکبوت در من بود،
تنها ای کاش ...!
باری با اين همه، با اين همه بايد از خوابِ آن نقطه و
تخيل اين خط بسته بگذرم.
راه ديگری اگر باقیست، اين من و اين بارانِ واژهها ...!
------------------------------------------------------------------------------------
اینجوری دلم خالی شد . قربونت برم
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 19:58 توسط فرشته
|
مقدمه
سلام
امیدوارم حالتون مثل من شاداب وسرحال باشه
اول دلیل اینکه این وبو زدم بگم دلیل من یار همیشگیم یعنی... خودتون میفهمین ساختم تا بهش ثابت کنم که وفادارم . اگه میخواین ببینین کیه به اینجا سر بزنید. 
راستش امروز برام مثه زهر بود الانم که دارم براتون مینویسم زیاد سر حال نیستم چون یه اتفاقایی برام افتاد که لازم نمیدونم اینجا بگم . دیگه واسه امروز بسه .نا سلامتی مقدمه کار هست.
بازم اینجا بیاین.
|
+|نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 19:9 توسط فرشته
|
آخرين نوشته ها
آرشيو وبلاگ